سـاده دل

عشق مثل کودک دلبند ماست - عشق بازي ميکند با تابها





Friday, December 10, 2004

٭ ?????????? ?? ?? ??? ? ?? ???? ?? ? ???
??? ??????? ?? ??? ???? ?? ???? ?? ? ???
?? ???? ? ????????? ? ????????? ? ???
?? ??? ? ???? ? ?????? ? ?? ???? ?? ? ???
?? ???? ???? ?? ??? ???? ? ?? ??? ? ????
??? ???? ??? ?? ???? ????? ?? ? ???
?? ???? ? ?? ?? ?? ?????? ? ???? ?????
?? ????? ?? ?? ?? ??? ? ?? ???? ?? ? ???
???? ?? ?? ?? ?? ???? ???? ???? ? ??
?? ??? ?? ?????? ? ???? ????? ?? ? ???
???? ?? ?? - ?? ? ???? - ??? ?? ??? ? ???? !
?? ?? ???????? ? ??? ?????????? ?? ? ???
???? ? ?????? ? ?? ??? ?????? ? ?? ????
???? ??????? ?? ?? ??? ? ?? ?????? ?? ? ???
?????? ???? ???? ?? ???? ?? ???
???? ? ??? ? ???? ?? ?? ?? ???? ?? ? ???



""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

*********************************************************

Sunday, June 22, 2003

٭ سلام وبلاگ خوشگلم
غصه نخور بازم ميام پيشت

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

*********************************************************

Friday, May 23, 2003

٭ سلام من دارم ميرم پرشين بلاگ
http://saadedel.persianblog.com

ديگه اينجا نمينويسم
توضيح: وبلاگ http://saade_del.blogspot.com دوماهه شد و من ساده دل تازه �هميدم خيلي ها نميتونستند بازش کنند يا به سختي و به کندي باز ميشده يا مطالب را ناقص نشان ميداده است يا آخرين مطالب را نشان نميداده است . نحوه هنرنمايي آن هم بهISP مربوط ميشود من خودم �علا همين مطلب را گاهي ميبينم و گاهي نميبينم . حالا اگه توش ASP يا JAVA نوشته بودم يک چيزي . من حتي تصوير زمينه را هم برداشم و تعداد مطالب ص�حه اصلي را کاهش دادم ولي روي کامپيوتر خود من 10 دقيقه طول ميکشد تا ظاهر شود.آنگاه من دمب سلامت بر کول عا�يت گذاشتم و به پرشين مهاجرت کردم . حالا به دليل اين که بعضي ها اين يادداشت را نميبينند از همه دوستانم ميخواهم تغيير آدرس مرا به http://saadedel.persianblog.com اعلام کنند تا مشتري هاي وبلاگ ساده دل نپرند .


غريبانه
اين رودخانه�هاي � غريبانه تا کجا
هست؟ اين کرانه�هاي � غريبانه تا کجا؟
دريادلا ! به موج � نگاهت نمي�رسد
اين بي�نشانه�هاي � غريبانه تا کجا؟
وقتي براي � چشم � تو صدها غزل کم است
از من - ترانه�هاي � غريبانه تا کجا؟
بايد نوازش � من و مويت به هم رسند
آزار � شانه�هاي � غريبانه تا کجا؟
وقتي شراب � حد � تو جاري�تر از هواست
اين تازيانه�هاي � غريبانه تا کجا؟
اي بودن � تو معني � الطا� � روزگار
رنج از زمانه�هاي � غريبانه تا کجا؟
اصلا بگو براي � چه مي�خواهمت هنوز
اين عاشقانه�هاي � غريبانه تا کجا؟


""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

*********************************************************

Thursday, May 22, 2003

٭ ييلاق Ù� تماشا
من بودم و ييلاق � تماشا که تو بودي
در تنگ�ترين لحظه�ي � حاشا که تو بودي
حاشاي � چه؟ عشق � من و يک عمر که بودم
مجنون �نظربازي � ليلا که تو بودي
صد عمر �دگر بايد و صد حادثه�ي � عشق
تا من برسم باز در آنجا که تو بودي
گ�تي که در انديشه�ي ��رداي �س�ر باش
خورشيد و طلوع و شب و �ردا که تو بودي
از شدت� اندوه نبوسيدمت آري
آن روز به ياد آر خدا را که تو بودي
در ساحل � پرموج و بهار و چه کم آمد
آن سبزترين آبي �در�يا که تو بودي
بگذار �راموش کنم خاطره�ها را
جز قصه�ي � ا�تادن � بتها که تو بودي

شور �مستي
اي دل که روزي بي�دليل – از من گسستي السلام
اي جان که با سنگين�دلي – جامم شکستي السلام
اي قصه�ي �دوشين �من – اي چشمه�ي � نوشين � من
من باده�ي �جام �توام – اي شور �مستي السلام
بازاي از اين سنگين دلي – بازاي از اين بي�حاصلي
من عاشق و تو غا�لي – از من نرستي السلام
با خود به رقص آور مرا – همچون نسيم و بوته�ها
بر آتشم داري هنوز – از دور دستي السلام
من مانده�ام در کار تو – از چيست اين آزار تو؟
هم مي�پرستم عشق را – هم مي�پرستي السلام
گاهي که تندي مي�کنم – بايد ببخشايي مرا
آن بيقراري ها چه شد؟ اکنون که هستي السلام


""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

*********************************************************

Wednesday, May 21, 2003

٭ ÙŠÚ© دوست نوشته است: كمال عشق رضاي معشوق است همين! Ùˆ تكامل عاشق نه Ù�قط وصال معشوق بلكه كسب رضايت اوست اما شما در شعرهايتان معشوق را خرده ميگيريد Ùˆ گله ميكنيد Ùˆ بيشتر اظهار خستگي Ùˆ بي تابي ميكنيد تا اظهار شوق
من ميگويم : راست ميگوييد . از اين نقد و يادآوري سپاسگزارم . البته بايد در مورد جزئيات �رمايش شما بيشتر �کر کنم و شما هم به ياد داشته باشيد بعضي از اين گلايه ها در زير صورت ظاهر که تندي ناشي از انتظار و توقع زيادي است همان معني لطي� مورد نظرشماست و شعر حر� دل است که هيچ اما و اگر برنميتابد . من از ادامه اين بحث استقبال ميکنم و علي الحساب اين شعر را بخوانيد و نظرتان را بگوييد

قصه�ي � عشقم
راهي � دريا شدي – ماهي � دريا شدم
خيمه به صحرا زدي - لاله�ي � صحرا شدم
در قدحت م�ي شدم - بر لب � تو ني شدم
من چه بگويم ؟ ببين - جمله تمنا شدم
هر چه تو راندي مرا - هر چه نخواندي مرا
باز به شکلي دگر - بر تو هويدا شدم
چند شبي پـيش از اين - باده زدم بيش از اين
بر ن�س � پـاک � تو - واله و شيدا شدم
روح جدا شد ز تن - ر�ت به سوي وطن
مردم و �ردايش از – کوي � تو پـيدا شدم
شوق � دلم تازه شد - بي�حد و اندازه شد
�ارغ از اين ديشب و - امشب و �ردا شدم
من که نه ا�لاکيم - نز بدني خاکيم
قصه�ي � عشقم که در - قلب � تو پـيدا شدم
تا تو در اين عالمي - هيچ ندارم غمي
گر چه به هر د�تري – حر� � معما شدم

مژگان بانوي بزرگوار هم از سوت و کور بودن اينجا گله کرده است و من ميگويم وقتي دوستان مهرباني مثل مژگان بانو و سيامک و�رهاد و مسيح و محسن و �رهنگ و پگاه و سعيد و ميرا�ضلي و ... دارم چرا سوت و کور شوم؟ من نميدانستم اينجا قابل شما را دارد . پس اينها را بخوانيد و نقد کنيد اگر مجال هست

من گاهي به غزل چنگ ميزنم . اما اصرار ندارم حتما عبارتها و تصاوير امروزي در آن باشد

هيچوقت ندانستي
کارم به آرزوي � محالي گر�ته بود
از من نبودن � تو چه حالي گر�ته بود
چشمم خريده بود و�اي � تو را ولي
بس بيخبر که ميوه�ي � کالي گر�ته بود
وقتي به سمت� کوچه نگاهت سرک کشيد
از دست� تو - دلم دو سه سالي گر�ته بود
آخر تو هيچوقت ندانستي عشق با
�نجان � قهوه�ي � تو چه �الي گر�ته بود
ديشب دلم ز ديدن � برنامه�اي شکست
شيري که رد � پاي � غزالي گر�ته بود
عکست به روزنامه �رستاده�ام ولي
عکسي که رنگ و بوي � خيالي گر�ته بود
جز تو - ترانه�اي نشنيدم که گوش � من
آواز � آبشار � زلالي گر�ته بود
وقتي که آسمان � تو رنگين کمان کشيد
ديگر پرنده�اي پر و بالي گر�ته بود

چون هنوز سبک قديمي را دوست دارم مثل اين

دلدار را گم کرده�ام
در کنج � خانه – خويشتن - پنهان ز مردم کرده�ام
سر در م�ي و خم کرده�ام - دلدار را گم کرده�ام
داني چرا گريان شدم ؟ آتشکده��ي سوزان شدم ؟
از ني بَتَر نالان شدم ؟ دلدار را گم کرده�ام
گاهي کنم �ريادها - گاهي روم بر بادها
اي داد از اين بي�دادها - دلدار را گم کرده�ام
آيا دگر پيدا شود ؟ بار � دگر شيدا شود ؟
آن شورها بر پا شود ؟ دلدار را گم کرده�ام
ا�تاده�ام بر خاک و خون - بر مي�کشم آه از جنون
اي کاش مي�آمد کنون - دلدار را گم کرده�ام
اي پيرها ! �رزانه�ها ! اي عاقلان ! ديوانه�ها
اي شمعها ! پروانه�ها ! دلدار را گم کرده�ام
من شادي و اميد را - آن راحت � جاويد را
نور و مه و خورشيد را - دلدار را گم کرده�ام
هر کس به بازاري رود - يک بار هم سودي کند
سودا ببين کز بخت� بد - دلدار را گم کرده�ام
ديدي شکستم بي�صدا ؟ از بس ستم کردي روا
آخر کجا گويم کجا ؟ دلدار را گم کرده�ام
از بس عطش نوشيده�ام - در باغ � تو خشکيده�ام
رنگ� و�ا ناديده�ام - دلدار را گم کرده�ام

گاهي رباعي مينوازدم

باغ � غزل
اي باغ � غزل ترانه�ام را بشنو
اين آيه�ي � عاشقانه�ام را بشنو
اي همن�س � سپيده - اي رنگ � سحر
بنشين شبي و بهانه�ام را بشنو

چـون صاعقه
ا�سوس که غم به سرنوشتم زد و ر�ت
اکسير � جنون را به سرشتم زد و ر�ت
چـون صاعقه در باغ � بهشتم زد و ر�ت
آتش به هزار سال ک�شتم زد و ر�ت

و گاهي به ترانه دلخوشم

تو انگار که نه انگار
برات گريه مي�کردم - تو انگار که نه انگار
تو اين غصه مي�مردم - تو انگار که نه انگار
چقدر لحظه�ي � ر�تن - برام سخته هنوزم
از اون زخمي که خوردم - تو انگار که نه انگار
يه شب هم که نر�تم - تو خوابي که نبودي
چقدر نامه نوشتم - جوابي که ندادي
يه گل بود که نشوندم - تو گلدون � نگاهت
هنوز تشنه�ي � تشنه ست - به آبي که ندادي
از اين قصه ملولم - به اندازه�ي � دنيا
تو عشق � تو شکستم - مث کشتي تو دريا
منو موج � نگاهت - نه گم کرد و نه پيدا
از اون شب نرسيدم - به دروازه�ي � �ردا
يادت ر�ت که چي گ�تي- همون روز که مي�ر�تي
عجب نيست تو زمونه - از اين قصه زياده
يه روز بود که يه بيدي – پيش � پاي � تو خم شد
اگه بودي مي ديدي - که تو دستاي � باده
هنوز عاشق � چشمات - برات چشم انتظاره
ديگه امروز و �ردا - براش �ايده نداره
تو تقصيري نداري - که دردش بي شماره
من و باده که امشب - تو رو پيشم مياره
بازم خوبه که شادي - همينم يه اميده
بذار هر چه غزل هست - تو باغ � تو بخونه
اگه باز غمي داشتي- شريک � تو ميشم من
بذار بين � من وتو - يکي شاد بمونه


""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

*********************************************************

Sunday, May 11, 2003

٭ به نام Ù�من Ú©Ù‡ ميâ€�رسي

قبول دارم اين که تو – ز ياد برده�اي مرا
که سالها گذشته و – من از تو بوده�ام جدا
ز ديده�ي �تو ر�تم و – ز خاطر �تو همچنين
سکوت پرده مي�ک�شد – به چهره�ي �ترانه�ها
ولي کنون که لاجرم – پس از هزاره�ي �ستم
رسيده�ام به شهر �تو- چنين غريب و آشنا
ببند چشم و خاطرات �خويش را مرور کن
به نام �من که مي�رسي – دو ديده بر دلم گشا
نشان به آن نشان که تو – شکستيَم به سادگي
من از تو دل نکندم و – نگ�تمت که پس چرا
بغل گشا و منظر � – صليبي از تنت بکش
مسيح � پرشکسته�ام – رسيده�ام به جلجتا
دوباره حق نمي�دهم – به تو که بي�و�ا شوي
مگر بگوييم که تو – بدي چه ديدي از و�ا
دوباره حق نمي�دهم – که از خودت برانيم
بگوييم : برو برو – بگويمت : بيا بيا
مرا ببر به قصه�ها – مرا بزن به بوسه�ها
به پاي �من �لک نشان – به چشمک �ستاره�ها
تو بي�گدار و بي�سبب – به رودخانه�ام �کن
که سيل �آن نگاه �تو – مرا بَرَد به هر کجا


""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

*********************************************************

Thursday, May 08, 2003

٭ در پـيشگاه Ù� چشم Ù� تو

اين منم در پـيشگاه � چشم � تو
مانده�ام در نيمه�راه� چشم � تو
يا در � ميخانه بر مستان ببند
يا چنان پـيمانه بر ايشان بخند
تا کي ازتشويش بايد سوختن؟
صبر کردن ، لب به دندان دوختن
گريه دارم آرزو ، دستت کجاست ؟
خنده�ي � جادويي � مستت کجاست ؟
اين زمين شايسته�ي � يک ريشه نيست
آسمان اندازه�ي � انديشه نيست
ليکن اي نقش�آ�رين � عشق � من
اي نشسته در کمين � عشق � من
من به زندان � زمين هم راضيم
گر به پـاي � خويش مي�اندازيم
آتشي بايد �راهم ساختن
اين هوسها را در آن انداختن
ني به آتش هر چه گويد باک نيست
ني مگر از جنس � اين خاشاک نيست ؟
عشق يعني درک� ابهامي لطي�
عشق يعني بوسه بر نامي لطي�
من به لط� و مهرباني دلخوشم
من به خوابي آسماني دلخوشم
گر نخواهي عشق � من ، من نيستم
گر نخواني عاشقم پـس چيستم ؟
من که عمري غا�لم از حال � خويش
چون بگويم با تو از احوال � خويش؟
از غبار � کهکشان تنهاترم
وز کلام � عاشقان رسواترم
هرگز از دست � خودت آزرده�اي؟
جرعه�اي از جام � حسرت خورده�اي؟
برده�اي دل را به جمع � بي�دلان؟
ر�ته�اي در حلقه�ي � بي�حاصلان؟
زندگي همراه � تو از من گريخت
آرزو از برگ برگ � شاخه ريخت
قلب � من آهنگ � خاموشي گر�ت
قصه�ام رنگ � �راموشي گر�ت
کوه� صبر از اشتياقم مي�شکا�ت
روح � من در دشت و صحرا مي�شتا�ت
چون اسارت در خور � آزاده نيست
عشقبازيم ات�اقي ساده نيست
بي تو شعرم بي قراري مي�کند
گريه�ام آيينه�داري مي�کند
کاش خلوتگاه � تو يک در نداشت
کشتي � طو�انيم لنگر نداشت


""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

*********************************************************

Thursday, May 01, 2003

٭ عشق مثل Ù� کوهي شد

گ�تي : از ديار � عشق - هر که ر�ت زود آمد
زين اشاره از شادي - بر لبم سرود آمد
سالها گذشت و تو- از س�ر نمي آيي
در ضيا�ت� چشمم - هر چه لاله بود آمد
يک شب از تو دل کندم - بر ستاره اي بستم
چند کهکشان با هم - بر تو در سجود آمد
در تو گم شدم وقتي - مي گريختي از من
بوته�اي در آتش ر�ت - چند حلقه دود آمد
گ�ته بودم از عشقت - سر به کوه خواهم زد
عشق مثل � کوهي شد - بر سرم �رود آمد

من و چنين سعادتي

رسيده ام به چشم � تو - گذشتم از �راقها
چه اشکها که ريختم - به کام � اشتياقها
چه شادم از نگاه � تو - من و چنين سعادتي ؟
چه شادمانه مستم از – شراب � ات�اقها
چنين که لامکان شدم - �راتر از زمان شدم
بگو چگونه سر کنم - به گوشه�ي � اتاقها ؟
مرا خودم شکسته�ام - ز بند � خويش رَسته�ام
که عهد � صادقانه�اي - ببندم از طلاقها
اگر نگاه همچو من - کشاندت به عاشقي
چنان پـرنده مي�پـري - به بامها و طاقها
و گر که عشق همچو من - رساندت به بي�خودي
برو اگر که با دلت - ندارد انطباقها
و گر که بيخودي چنين - رهاندت ز خويشتن
دگر هميشه مي�روي – وراي � ا�تراقها
دگر هميشه با مني - که عاشقانه گويمت:
رسيده�ام به چشم � تو - گذشتم از �راقها


""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

*********************************************************

Friday, April 25, 2003

٭ عاشقت بودم Ù€ همين! Ù€
راست مي�گويي؟ نمي�داني تو منظورم هنوز؟
پس چرا گ�تي که مي�بخشيد معذورم هنوز؟
عاشقت بودم همين! حالا بگو م�هوم بود؟
عاشقت هستم ! همين حالا پر از شورم هنوز
باز کن د�ترچه�ي � آن خاطرات� دور �دور
با رسولان � غزل چون آيه مستورم هنوز
همچو جيحون در ميان � جلگه�ها جاري شدي
ماهي کوچک چه شد؟ اي ماه � پرنورم هنوز!
من گذشتم از بسي پلهاي � پشت� سر خراب
باز از چشم � تو صدها حادثه دورم هنوز
قد کشيدي چون دماوند از ميان � ابرها
اي نسيم � مهربان! در تپه ماهورم هنوز
مقصد � ما برکه و درياچه يادم هست نيست
سايه ساري ج�سته�ام اينجا که مجبورم هنوز
اختيار � اين ميان�رودان � حسرت دست� توست
اشک مي�بارد تو مي�گويي که مغرورم هنوز


""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

٭ از وبلاگ غزل امروزاÙ�غانستان
مانند مهر تو: شعري از شهباز ايرج

چشمي اگر به سيب و به حوا نداشتم
آدم نبودم و غم دنيا نداشتم
حالا تو را ندارم و اميد مانده است
اي کاش اميد داشتنت را نداشتم
با بي کسي گر�ته ام انس و کسي دگر
يادم نمانده داشته ام يا نداشتم
اي سرزمين سوخته مانند مهر تو
در آسمان هيچ دلي جا نداشتم
دنيا، بهشت يا چه بگويم چه بوده است
چيزي که هيچ وقت من آن را نداشتم


""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

*********************************************************

» خـانـه
blog*spot
get rid of this ad | advertise here